هر دم به گوشم مي رسد آواي زنگ قافله اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله
يك زن ميان محملي اندر غم و تاب و تب است اين زن صدايش آشناست؛ اي واي من اين زينب است
اي واي من اين زينب است
اي واي من اين زينب است
اي واي من اين زينب است
التماس دعا...
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 12:30  توسط شهربانو ولی زاده
|
درباره وبلاگ
از مهاتما گاندی بزرگ نقل می کنند که روزی هنگام سوار شدن در قطار لنگه کفش خود را در هجوم مسافران از دست داد. او دو راه در پیش داشت. یا پیاده شود و کفش را دریابد یا بماند و لنگه کفش را از دست بدهد . گاندی راه سوم را برگزيد . لنگه کفش به جا مانده را بیرون انداخت تا دیگری صاحب یک جفت کفش کامل شود و او هم سفر را بدون پایپوش ادامه دهد و از راه نماند تا به مقصد برسد. هجوم عصر فناوری و اطلاعات که چون سیل یک طرفه دانش آموزانم را که در حقیقت فرزندانم هستند را با خود می برد دو راه در پیش پای من گذاشت. پیاده شوم و نظاره گر یا اینکه من هم اسیر این سیل شوم. راه سوم را برگزیدم . با گشودن چشمه ای از معرفت سعی کردم تا زلال جانم را در چشمه حیاتشان جاری کنم و با آنها راز بگویم و زندگی را این بار به این شکل تجربه کنم. امید است مرا همراهی کنند در این راه . راه سوم ...